و سلام و صلوات بر خاتم الرسل و اهل بیت ایشان.
عمر سعد در زمان امیرمومنان (حیدر کرار)خطایی انجام داد و او را به پیش حضرت علی اوردند.حضرت علی فرمودند که تو خطا کردی و باید حد اسلام رعایت شود و تو مجازات شوی . عمر سعد شروع به التماس کرد که اقا من بزرگ قبیله ام هستم اجازه نده آبروی من پیش اهل قبیلم بره مولا گفت باشه ولی باید یه نفر رو بیاری که برات آبرو گرو بذاره . امام حسن(کریم اهل بیت)وارد شد عمر سعد رفت و دامن امام حسن رو گرفت و گفت اقا برا من آبرو گرو بذار امام حسن فرمود عمرسعد برو تو به ما نمیخوری در همین لحظه امام حسین وارد شد عمر به پیش امام رفت و گفت حسین جان اجازه نده ابروی من پیش خانواده ام بره امام حسین گفت باشه و رفتن به پیش امیر المومنین و ایشان کمی گریه کرد و گفت سعد به خاطر حسین بخشیدمت .زمانی که حسین(ع)رو جلوی در مسجد دید نگاهی به امام حسین (ع) کرد و گفت حسین جان جبران میکنم .روز عاشورا به جایی رسید که حضرت زینب به عمرسعدگفت ای عمر تو میدونی که ما ناموس پیغمبریم لااقل یه خیمه ی نیم سوخته به من بده این بچه ها رو ببرم اونجا.
نظرات شما عزیزان:
مجید 
ساعت14:39---24 مرداد 1393
سلام لینک شدید.
وب زیبایی دارید.ممنون